شرط تحقق دفاع مشروع
- عنوان
- شرط تحقق دفاع مشروع
- شماره دادنامه
- ۹۳۰۹۹۷۰۹۰۸۴۰۰۳۲۰
- تاریخ دادنامه
- ۱۳۹۳/۰۶/۱۵
- گروه رای
- کیفری
- پیام
- ادعای دفاع مشروع درصورتی پذیرفته است که متهم حین حمله یا هنگام شروع حمله دفاع کند و ضربات متهم پس از اتمام ضربات مهاجم، دفاع مشروع تلقی نمی شود.
- مستندات
- ماده ۱۵۶ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲-
رأی خلاصه جریان پرونده
حسب صورتجلسه تاریخ ۱۳۸۸/۱۲/۲۸ بازپرس، پس از یک فقره درگیری منجر به قتل در ساعت ۱:۳۰ بامداد، به همراه دادیار محترم کشیک و عوامل نیروی انتظامی به محل وقوع جرم ... مراجعه که مشاهده شد مجنیٌعلیه آقای ع.ح.. به بیمارستان منتقل گردیده است. در محل ملاحظه شد خون زیادی در مقابل نمایشگاه اتومبیل روی سطح خیابان پاشیده شدهاست. این خون به صورت قطرهای به سمت خط وسط خیابان و به سمت مغازه پوشاک متعلق به مجنیٌعلیه امتداد یافته است. کمی بالاتر از مغازه نامبرده و با فاصله حدوداً سه الی چهار قدمی و در مقابل مؤسسه فرهنگی آموزشی و سالن آرایش زنانه مقدار زیادی خون و خورده شیشه ریخته شده و یک عدد سکه ۲۵ تومانی ملاحظه شد. در مغازه مقتول بسته و قفل بود. بوی مشکوک مشروب الکلی در فضا به مشام میرسید که پس از بررسی یک ظرف ۲۰ لیتری پلاستیکی سفید در داخل سطل آشغال پایینتر از مغازه مقتول و در فاصله حدود ۱۵ الی ۲۰ متری کشف شد. دو لکه خون روی در حفاظ فلزی مغازه و در قسمت سمت چپ چکیده یا مالیده شدهاست. بانک ... شعبه ... و بانک ... شعبه ... در نبش کوچه مقابل مغازه مقتول قرار دارد. بانک ... کمی بالاتر از مغازه مقتول قرار دارد. به احتمال قوی دوربینهای بانک ... نحوه درگیری را ضبط کرده است. متهم به نام آقای ن.ج. معروف به ن. اهل و ساکن ... فرار کرده است. پس از ورود به بیمارستان جسد مورد معاینه قرار گرفت و جنازه داخل قفسه سردخانه بیمارستان و آغشته به خون است. در ناحیه گردن آثار پارگی و فرورفتگی عمیق ناشی از ورود شئ نوک تیز و برنده در بالای استخوانهای قفسه سینه مجنیٌعلیه مشهود بود. دستور انتقال جسد برای معاینه جسد به بیمارستان... صادر شد.» آقای م.خ. متولد ۱۳۶۴، به عنوان گواه شهادت داده است: «ساعت ۱۲ شب تاریخ ۱۳۸۸/۱۲/۲۷ جلوی مغازه خودمان بودم. صدای داد و بیداد و شکستن شیشه آمد. سه نفر داخل ماشین پژو پارس مشکی (ع.ح. پشت فرمان، ن.ج. سمت شاگرد و ع.ح. هم صندلی عقب) نشسته بودند. ع. جدا میکرد. از ماشین پیاده شدند، ع. به ن. میگفت: از این جا برو، بدو کن و برو. میگفت: جلوی چشم من نباش. جلوی نمایشگاه س. درگیر شدند. ابتدا ع. شیشه سمت شاگرد ماشین خودش را شکست. میخواست که ن. را از ماشین بیرون بیاورد. سپس من و ع.ح.، م.ف.، الف.الف. و م.م. رفتیم و ع. را که یک ضربه شدید با چاقو به زیر گلویش خورده و از حال رفته بود به بیمارستان رساندیم و ن.تنها بود. آقای ح. (معروف به ب.) الف. متولد ۱۳۵۵، به عنوان مطلع بیان داشته است: «ساعت ۱۱:۳۰ شب ۱۳۸۸/۱۲/۲۷ در منزل در حال تماشای تلویزیون بودم. تلفن همراه من زنگ خورد تا رفتم بردارم قطع شد. به شماره تماسگیرنده نگاه کردم دیدم شماره آقای ن.ج. شریک نمایشگاه اتومبیل میباشد. با او تماس گرفتم. ن. گفت داداش بیا که ... ع.س. مرا با کارد زده است. با اتومبیل پژو ۲۰۶ نقرهای متعلق به خود به نشانی که گفت، رفتم. خودش در ماشین سمت شاگرد را باز کرد و نشست از ناحیه صورت، لب، دست چپ(روی دست) مجروح و محل جراحات خون بند آمده بود، ن. گفت: من معتقد نبودم ع. مقصر بود رفتم در مغازهاش تیشرت برای شب عید بخرم که دیدم با ع.ح. داخل ماشین نشسته و دارند مشروب میخورند. به ع. گفتم: داداش این چه کاری است که میکنید. تو زن داری خجالت بکش بیا تا من به اون طرف زنگ بزنم و شما را آشتی بدهم(ظاهراً چند روز پیش در شب چهارشنبه سوری با بچههای ب. دعوا کرده بود). من زنگ زدم به طرف دعوا و گفتم کجایید؟ گفت: سر جاده ... گفتم: آنجا باش تا به اتفاق ع. و ع. بیایم و شما را آشتی بدهم که یک دفعه ع. برگشت و به من گفت تو ... مقصری و همه زیر سر تو است. به او گفتم: من با تو رفیقم به من چه ارتباطی دارد؟ که یک باره دیدم ع. شمشیر را کشید و زد به صورتم و به من گفت:... فرار کن. من به او گفتم برای چه فرار کنم تو فرار کن و من هم کارد را کشیدم و به او زده و فرار کردم. من ن. را به بیمارستان بردم و پس از آن که زخمها را بخیه زدند من به اتفاق ن. و و. و م. که قبلاً با آنها تماس گرفته بودم از بیمارستان خارج شدیم. در مسیر راه آقای ح.الف. (پسر عمویم) با تلفن همراه من تماس گرفت و گفت: ع. مرد. من به جان بچهاش قسم دادم که راست بگو! بعد الف. گفت: او مرده است. خبر را به ن. دادم، ن. گفت: روی پیشانی من اعدام نوشتهاند، خداحافظ و من رفتم! سپس به بیمارستان ... برای دیدن ع. رفتم. جمعیت زیادی جمع شده بودند. داخل بیمارستان رفتم. دیدم ع. را که مرده روی برانکارد گذاشته و دوستانش گریه میکردند. بعد از آن به منزل برگشتم. ن.ج. همیشه یک چاقوی دستساز، دسته استخوانی با غلاف چرمی به همراه دارد.» آقای س.م. متولد ۱۳۴۴، پدر مجنیٌعلیه از جانی شکایت کرده است. آقای م.خ. متولد ۱۳۶۴، شهادت داده است:«حدود ساعت ۲۴:۰۰ به اتفاق دوستان(م.ف.، الف.ع.، م.م.، م.م. در داخل مغازه مشغول کار بودیم. ع.م. با ن.ج. داخل پژو پارس مشکی رنگ ع. نشسته بودند در یک لحظه صدای داد و فریاد ایشان بلند شد. از مغازه بیرون آمدیم. ع. به سمت شاگرد رفت و شیشه اتومبیل را شکست تا ن. را از اتومبیل بیرون بیاورد. ن. از ماشین پیاده شد و با هم مشاجره میکردند. ع.ح. آنان را از هم جدا کرد. سپس ع. و ن. به سمت دیگر خیابان روبروی نمایشگاه اتومبیل س. رفتند و دوباره با یکدیگر درگیر شدند که دیدم ن. با چاقو به گردن ع. زد و بلافاصله از صحنه فرار کرد.» آقای م.م. متولد ۱۳۵۹، گفته است:«حدود ساعت ۱۱ شب پنجشنبه ن. به داخل مغازه آمد و گفت: ع. هست؟ گفتم: خیر. سپس با سید تلفنی تماس گرفت. سید آمد و با ن. به بیرون رفتند بعد از چند دقیقه شنیدم که سید میگوید: برو به بیرون از مغازه. آمدم دیدم به ن. خطاب میکند که برو. چون در مغازه مشتری بود برگشتم داخل مغازه. مشتریها که رفتند آمدم بیرون مغازه دیدم سید چاقو خورده و روی زمین افتاده است. م. و م. او را سوار ماشین کرده و بردند. ن. هم فرار کرد». آقای م.ف. متولد ۱۳۶۷، گواهی داده است: «در تاریخ ۱۳۸۸/۱۲/۲۷ به هنگام ظهر آقای ع.م. به من گفت: شب بیا مغازه کمک کن. شب با آقایان م.خ.، م.م. داخل مغازه بودیم. ع. با ن.ج. داخل خودروی پژو پارس مشکی متعلق به ع. نشسته بوده که ناگهان صدای داد و فریاد و شکستن شیشه اتومبیل به گوش رسید. بلافاصله از مغازه بیرون آمدیم دیدم که ع. با یک چاقو در سمت شاگرد و بیرون خودرو ایستاده و با چاقو شیشه را شکست. ن.ج. از اتومبیل پیاده شد. ع.ح. آنها را از یکدیگر جدا کرد. آنها به طرف دیگر خیابان رفتند که بلافاصله ج. با چاقو به گردن ع. زد و از صحنه گریخت و ما سریعاً به آن طرف خیابان رفتیم و ع. را به بیمارستان ... منتقل کردیم». حسب صورتجلسه تاریخ ۱۳۸۸/۱۲/۲۸ که متضمن تحقیق از پرسنل بیمارستان ...میباشد. متهم در ساعت ۰۰:۳۰ دقیقه به تاریخ ۱۳۸۸/۱۲/۲۸ به بیمارستان مراجعه که دارای پارگی لب (سه بخیه زده شده) و در پشت دست چپ دچار خراشیدگی و در کتف چپ نیز دچار کوفتگی بوده پس از درمان ساعت ۰۱:۰۰ همان تاریخ از بیمارستان خارج شدهاست. از محل زندگی متهم سه تیر فشنگ شکاری ساچمه، یک قبضه چاقوی بلند کشف گردیده است. آقای و.ر. متولد ۱۳۵۹، اطلاعات خود را بیان کرده است:«در شب حادثه آقای ن.ج. با من تماس گرفت و گفت با ع.م. دعوا کردهام و او با قمه به من چند ضربه زده است و الآن بیمارستان هستم به اتفاق م.گ. و ع.م. به بیمارستان رفته و با ن. و ب. به خانه دوست م. رفتیم. بعداً متوجه مرگ ع. شدیم که ن. به شدت ناراحت شد». آقای ع.ح. متولد ۱۳۶۴، شهادت داده است: «دو سال است با ن.ج. و حدوداً پنج ماه است با ع.م. دوست هستم، حدود ساعت ۱۲/۵ به اتفاق ع. داخل ماشین نشسته و در حال خوردن کباب مرغ بودیم، ن.ج. آمد، ع. او را صدا زد. ن. آمد و در داخل ماشین نشست. گفت: برویم داخل شهر. داخل شهر دور زدیم رفتیم بلوار روبروی ساختمان ... کمی ایستادیم. ن. گفت: چرا با بچههای ب. دعوا کردی؟ بیا برویم آشتی کنیم. ع. قبول کرد که برویم. ب. در بین راه ایستاد گفت: میخواهم بروم دستشویی. ع. پیاده شد رفت و برگشت گفت برویم مغازه در را ببندیم. دور زدیم رفت داخل مغازه تلفن زد و برگشت پشت فرما.ن ن.ج. کنار او نشسته بود ناگهان ع. شمشیرش را کشید و یک ضربه به صورت ن.ج. زد و شروع کرد به فحش دادن. ع. از ماشین پیاده شد و با شمشیر شیشه ماشین خودش را شکست و یک ضربه دیگر به ن. زد و گفت نامرد آمدی مرا ببری با طرح دوستی برای من نقشه داری که ن. از ماشین پیاده شد و گفت: اشتباه میکنی. مرحوم ع. دو ضربه دیگر به ن.ج. زد و گفت: از این جا برو. ن. نرفت. ع.، ن. را هل داد. ناگهان ن. با چاقو به گلوی ع. زد و فرار کرد. من فوراً ع. را گرفتم به داخل ماشین آوردم حرکت نکرد به بیمارستان برویم که فوت کرد. ع.، ن. را ترساند و گفت برو. ن. رفت آن طرف خیابان و چاقو کشید. ع. تا چاقو را دید تحریک شد و به طرف ن. حمله کرد. ن. با چاقو به گلوی ع. زد. ن. هم فرار کرد.» آقای ع.ح. در تحقیقات بعدی نیز مطالب پیشگفته را تکرار کرده است: «... شیشه در شاگرد ماشین خودش را شکست و گفت: ن. خیلی نامردی تو ما را میخواستی ببری ب. تا مرا بکشند. بعد ن. پیاده شد و گفت: نه ما با هم رفیقیم. بعد ع. با پشت تیغه شمشیر به سر ن. زد و گفت: ن. برو. چند بار گفت: ن. برو. بعد ن. دوید آن طرف خیابان کارد را برای ع. درآورد. ع. هم رفت آن طرف خیابان با شمشیر خواست ن. را بزند. ن. رد داد و با چاقو به گلوی ع. زد و فرار کرد». آقای س.م. متولد ۱۳۳۳/۱۱/۱۰ پدر متوفا از آقای ن.ج. شکایت و درخواست قصاص وی را به لحاظ ارتکاب قتل عمد کرده است. آقای ح.(معروف به ب.) الف. اظهارات سابق خود را تکرار کرده است. در گزارش معاینه جسد شماره ۲۱۹/۸۸/ت/۲۰/۳ تاریخ ۱۳۸۹/۰۱/۱۷ پزشکی قانونی شهرستان .... آمده است: «جسد متعلق به آقای ۲۳ ساله با قد تقریبی ۱۸۵ سانتیمتر و وزن حدوداً ۱۰۵ کیلوگرم فوت طی ۱۲ ساعت اخیر از تاریخ معاینه جسد ۱۳۸۸/۱۲/۲۸) حادث شدهاست. در معاینه جسد در قسمت تحتانی گردن و متمایل به سمت راست و در بالای مفصل ترقوهای - جناغی راست یک عدد بریدگی نافذ با طول پنج سانتیمتر و عرض ۲/۳ سانتیمتر با لبههای کاملاً شارپ و تیز مشهود است که وارد حفره جنبی راست قفسه سینه شدهاست. یک عدد ساییدگی غیرحیاتی در قسمت سرشانه راست مشهود است. ساییدگی حیاتی در قسمت داخلی کتف چپ نزدیک به ستون فقرات پشتی مشهود است. بریدگی به طول شش سانتیمتر و در حد پوست و زیر پوست در خلف بازوی چپ و در ثلث میانی آن مشهود است. بریدگی ممتد طولی به طول ۱۵ سانتیمتر که از قسمت تحتانی خلفی بازوی چپ تا قسمت فوقانی خلفی ساعد چپ ادامه دارد و محدود به لایه پوست و زیر پوست میباشد، مشهود است. بریدگیهای متعدد و سطحی و کوچک(حداقل ۷-۶ عدد) در اطراف آرنج چپ و قسمت فوقانی ساعد چپ مشهود است. بریدگیهای متعدد و سطحی در خلف دست چپ و انگشت دوم و پنجم دست چپ مشهود است. یک عدد بریدگی سطحی و طویل در قسمت میانی ساعد راست مشهود است. بریدگیهای متعدد و سطحی در قسمت مچ دست راست و خلف دست راست و انگشتان دست راست مشهود است. پس از کالبد شکافی مشخص شد. اصابت جسم نوک تیز و برنده منجر به پارگی عمیق و پارگی شریان کاروتید داخلی شده و به علت شدت خونریزی شریانی، فضای جنبی راست قفسه سینه مملو از خون بود. قلب فاقد خون بود. علت فوت خونریزی داخل قفسه صدری ناشی از پارگی عروق حیاتی قسمت تحتانی گردن تعیین میشود». آقای م.ف. در نزد بازپرس شهادت داده است:«من از مغازه خارج شدم و سوار ماشین ق. شدم. مشغول صحبت بودیم که ماشین ع. جلوی مغازه ایستاد. ع. از ماشین پیاده شد و با فریادی گفت: ن. از همه نامردتر تویی و رفت جلوی شیشه سمت راست ماشین و با قمه شیشه را شکست و به ن. میگفت: پیاده شو. ن. هم داخل ماشین نشسته بود و پیاده نمیشد. فقط به ع. میگفت: نزن، رفیق نزن، بعد از اینکه ع. از ماشین فاصله گرفت ن. از ماشین خارج شد و میگفت: من و تو رفیق هستیم، نباید دعوا کنیم. ن. دستش را به صورتش که پر از خون شده بود زد و گفت: رفیق خون من را درآوردی، ولی اشکالی ندارد بیا صحبت کنیم. چرا این کار را میکنی؟ خیلیها میخواهند من و تو روی هم چاقو بکشیم ولی تو سادگی نکن. بیا بنشین با هم صحبت کنیم. ع. به ن. میگفت: فرار کن. ن. از جلوی چشمهای من فرار کن. سپس ن. از سمت راست خیابان که مغازه ع.ح. بود به سمت چپ خیابان و به طرف بانک ... رفت. در همین هنگام ع. به سمت ن. دوید و به او گفت: ن. بدو فرار کن. در آن لحظه با یک چشم برهم زدن دیدم که ع. پر از خون شد و به طرف ماشینش دوید. من متوجه چاقو زدن نشدم». در تاریخ ۱۳۹۰/۱۰/۱۸و بنا به گزارش رئیس پلیس آگاهی ... متهم فراری توسط پلیس اطلاعات و امنیت استان ... شهرستان ... به اتهام حمل و نگهداری مشروب الکلی دستگیر و بازداشت گردیده است. با اعطای نیابت از سوی آقای بازپرس دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان ... به دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان ... از آقای ن.ج. ۳۲ ساله در تاریخ ۱۳۹۰/۱۰/۱۹ تحقیق شدهاست. نامبرده در نزد آقای بازپرس شعبه ۵ دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان ... اظهار داشته است: «در تاریخ ۱۳۸۸/۱۲/۲۷ در نمایشگاه خودم مشغول به کار بودم، سپس برای خرید به اتفاق الف.ج. به مغازه ع.ح. رفتیم. بعد از خرید پسر عمویش به من گفت: ع. با همشهریانت دعوا کرده است. چون ع. رفیقم بود با او تماس گرفتم. با هم جلوی مغازهاش قرار گذاشتیم. بعد از یک ساعت در حضور دوستانش فقط به او گفتم: تو برای کسی نباید میرفتی و درگیر میشدی. او فقط فحاشی میکرد و میگفت: تمام همشهریات فرار کردند. به او گفتم: دوستانت میخواهند تو را خراب کنند. سپس به ق.م. گفتم، میروم ب. با بچهها صحبت کنم. تو هم با ع. صحبت کن تا آنها را آشتی بدهم. به ب. رفتم با آنها حرف زدم. قرار شد روز بعد آنها را آشتی بدهم. فردا ساعت ۱۰ شب به مغازه ع. رفتم. او نبود. از مغازه خارج شدم، دیدم ع. با ماشین چراغ داد. به سمت او رفتم. ع.ح. هم داخل ماشین بود. از من خواست داخل ماشین بنشینم. ع. رفت عقب و من جلو نشستم. یک بیست لیتری شراب عقب ماشین کنار ع. بود. با لیوان شروع به خوردن کردند. به من تعارف کردند. من گفتم: نمیخورم. بعد با ماشین حرکت کردیم. به او گفتم بیا با ع.خ. و بچههای ب. آشتی کن. پس از اصرار زیاد قبول کرد. به سمت میدان آزادی رفتیم. گفت: دستشویی دارم. رفت و بعد از پنج دقیقه برگشت. گفت: برویم مغازه خودم کار دارم. او داخل مغازه خود رفت. ع. گفت: من هم میروم دستشویی، ع. آمد و پشت فرمان ماشین نشست. من دسته یک شمشیر را دیدم .یک دفعه به سمت صورت من زد و بیرون رفت. از سمت شاگرد و از روی شیشه به سمت سر من ضربه زد. خودم را به سمت فرمان انداختم. او در ماشین را باز کرد و به سمت پاهای من زد. و وقتی دید خونی هستم یک قدم عقب رفت. بیرون آمدم به او گفتم: چه شده؟ با التماس در حالی که عقب میرفتم گفتم: ما برادریم. امّا او با کمال بیرحمی با شمشیر به سر من ضربه زد و فحاشی میکرد و میگفت تو خیابان بدو بدو کن و من تا آن سر خیابان عقب میرفتم. او با شمشیر به سر من ضربه میزد. گیج شدم و دیگر هیچ چیز نفهمیدم. از شدت درد و ترس جلوی یک موتوری را گرفتم و به او گفتم مرا به بیمارستان برسان. موتوری مرا به جلوی بیمارستان رساند و سپس با تماس که با شریک مغازهام گرفتم او آمد و مرا به بیمارستان رساند.» برای متهم قرار بازداشت موقت صادر شدهاست. نامبرده پس از انتقال به ... در نزد آقای بازپرس شعبه اول در تاریخ ۱۳۹۰/۱۰/۲۱ با اذعان به داشتن چندین فقره سابقه نزاع و چاقوکشی و ضمن تکرار مطالب پیش گفته شده مدعی شدهاست: «پس از آن که در داخل ماشین به من چند ضربه با قمه زد، از اتومبیل پیاده شدم. با یک ضربه قمه به دست چپم در قسمت بالای بازو و یک ضربه به سمت بالای بازوی راستم زد. و او ضربدری و مرتب به من ضربه میزد وی گفت:... بدو بدو کن. ایست هم نکن و این جمله را تکرار میکرد. به سر من با قمه ضربه میزد. بعضی ضربهها را جاخالی میدادم. از ضربههایی که به سر من زده بود گیج شده بودم و مرگ خودم را میدیدم. برای دفاع از جانم در حالی که او با شدت و بیرحمی و خشم به من ضربه میزد دیگر چیزی نفهمیدم و چاقو را از جیبم بیرون آورده و به او ضربهای میزدم و نفهمیدم به کجای ع. اصابت کرد و بعد او هم به سر من ضربه زد. سپس من فرار کردم». در بازسازی صحنه وقوع حادثه در تاریخ ۱۳۹۰/۱۰/۲۵ متهم مجدداً همان مطالب را تکرار کرده است:« ... شاید ده ضربه به ن. زد. من ترسیدم که پشت به ع. کنم. عقب عقب میرفتم او از من میخواست که داخل خیابان بدوم، اما نمیتوانستم فرار کنم. چون صورتم خونریزی داشت و گیج شده بودم. یک چاقوی کوچک داشتم. متوجه شدم دقیقاً میخواهد مرا بکشد. چاقو را درآوردم. میخواستم بترسد. او دستش بلند شد ضربه را به سمت سرم آورد که یک ضربه به او زدم. دقیقاً نمیدانم به کجایش زدم. فرار کردم. فقط میدانم یک چاقو به بالا تنه وی پرتاب کردم». حسب برگ پذیرش و خلاصه ترخیص بیمارستان ... در تاریخ ۱۳۸۸/۱۲/۲۸ در ساعت ۰۰:۳۰ متهم دارای یک بریدگی در لب پایین و پشت دست بوده که پس از معالجه با رضایت خود از بیمارستان ترخیص شدهاست. صحنههایی از وقوع حادثه که فیلمبرداری شده به صورت تصویر تهیه و پیوست پرونده گردیده است. خانمها م.ع. و ط.م..(همسر و مادر متوفی) ضمن شکایت از متهم به اتهام ارتکاب قتل عمد درخواست قصاص نفس جانی را کردهاند. لازم بهذکر است در خصوص اتهامهای دیگر متهم (آقای ن.ج.) مبنی بر تهیه و و توزیع مشروب الکلی با خودرو پژو ... و برقراری رابطه نامشروع (به غیر از زنا با خانم ح.س. و نگاهداری تجهیزات دریافت از ماهواره پرونده به کلاسه ۰۰۶۶۳۸۳ و با شماره بایگانی ۹۱۰۱۶۹ ب در شعبه ۵ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان .... تشکیل که به لحاظ اتهام دیگر متهم (قتل عمد) با صدور قرار عدم صلاحیت پرونده مذکور پیوست پرونده مطروح در شعبه اول بازپرسی .... گردیده است. مشارٌالیه اتهامهای انتسابی در حوزه قضایی ... را قبول کرده است. چند رأی دلالت بر محکومیت متهم و مجنیٌعلیه دارد. پیوست پرونده شدهاست. آقای بازپرس ختم تحقیقات مقدماتی را در تاریخ ۱۳۹۱/۰۴/۰۷ اعلام و قرار مجرمیت آقای ن.ج. (مشهور به ن.خ.) به اتهام وی ارتکاب یک فقره قتل عمد آقای ع.م. با چاقو، تهیه و توزیع مشروبات الکلی، برقراری رابطه نامشروع دون زنا در حد خلوت با نامحرم با خانم ح.س.، نگهداری تجهیزات دریافت از ماهواره صادر گردیده است. متعاقباً با صدور کیفرخواست در خصوص موارد مندرج در قرار مجرمیت پرونده به دادگاه کیفری استان ... ارسال و در تاریخ ۱۳۹۱/۰۵/۲۶ به این شعبه ارجاع گردیده است. م.ع. و م.ص. وکلای پایه یک دادگستری وکالت آقای ن.ج. را پذیرفتهاند. جلسه دادگاه در وقت مقرر و با حضور اعضای دادگاه، نماینده محترم دادستان عمومی و انقلاب مرکز استان و شاکیان و متهم و یک نفر از وکلای او(به نام آقای م.ص.) تشکیل گردید. پس از قرائت کیفرخواست توسط نماینده محترم دادستان و استماع اظهارات شاکیان که ضمن شکایت از آقای ن.ج. به اتهام قتل عمد آقای ع.م. درخواست قصاص نفس متهم کردهاند. آقای ن.ج. در دفاع از اتهامهای انتسابی بدوی به وی نوعی شده قصد قتل را نداشته، مشروبات الکلی کشف شده متعلق به وی نبوده و رابطه وی با خانم س. نداشته است. هرچند عکسهایی که با مشارٌالیها گرفته و پیوست پرونده میباشد را قبول دارد. تجهیزات دریافت از ماهواره متعلق به او میباشد. از سوی آقایان ع. و م.ص. وکلای متهم لایحهای ارسال و پس از قرائت پیوست پرونده گردیده است که عمده دفاع آنان ایراد به تحقیقات و ناقص بودن آن و ادعای دفاع مشروع موکل میباشد. دادگاه نیز با پذیرش نواقص موجود در پرونده با ذکر آنها از دادسرای عمومی .. خواسته است تا نسبت به رفع آن اقدام کند که از جمله تحقیقات از شهود و مطلعان میباشد. بنابر تحقیقات دادسرا قیمت هر بطری مشروب کشف شده خارجی ۷۵۰۰/۰۰۰ و داخلی ۳۵۰/۰۰۰ ریال تعیین شدهاست. در خون متوفی الکل یافت شدهاست. دو نفر پرسنل بیمارستان (دکتر ح.ن. و م.ص.) در بازپرسی حاضر شده و در خصوص تعداد و میزان جراحات وارد شده به آقای ن.ج. در زمان مراجعه به بیمارستان پس از نزاع توضیح دادهاند. دکتر ن. گفته است:«انتهای شب فردی قد بلند، مضطرب با لباس خونآلود به اتفاق یک نفر در حالی که از ناحیه صورت شدیداً خونآلود بود وارد اورژانس شد. زخمی طویل و عمیق بر روی لب نامبرده مشاهده شد. به نظر میرسید با شئ برندهای پاره شده باشد. بر روی دست او هم دست او هم آثار جراحت و پارگی دیده میشد. از مصدوم پرسیدم چه شدهاست؟ گفت: با موتور به ماشین زده و به شیشه اتومبیل اصابت کرده است. به وی گفتم باور ندارم با اتومبیل برخورد کرده باشی. سپس گفت: با دوستی سر موضوع مالی درگیر شدم. نامبرده با چاقو مرا به همین روز انداخته است و در حالی که نسخه برای نامبرده مینوشتم نسخه را گرفت و از بیمارستان خارج شد. جراحتهای وارد شده به وی با توجه به گذشت چند سال از وقوع حادثه به نظرم یک بریدگی طویل و عمیق بر روی لب پایین یک جراحت ۲-۳ سانت بر روی صورت و یکی دیگر هم با همین ابعاد بر روی یکی از دستها بود. جراحت لب بسیار طویل و عمیق بود. حدوداً ۱۰-۸ سانت و بعضاً در جاهایی به عمق ۱/۵-۱ سانت بریدگی داشت. البته شاید زخم کوچک دیگری بر روی تن وی بود که نخواست بخیه شود». سپس م.ص. پرستار بیمارستان اظهار داشته است:«نامبرده در بدو ورود به اورژانس از ناحیه پایین صورت پر از خون بود. به نظرم از ناحیه سرش جراحتی مشاهده نکردم. لباسش خونآلود بود. بسیار مضطرب به نظر میرسید. بقیه مطالب نیز (توسط دکتر ن.) گفته شد. فقط میتوانم بگویم که جراحت لب پایین جراحتی عمیق با پارگی وسیع بود و روی دست او نیز چنین پارگی وجود داشت». آقای م.ف. به عنوان شاهد بیان داشته است:«در آن روز بنابر درخواست مرحوم ع.م. مغازه وی بودم. حدود ساعت ۱۰/۳۰ یا ۱۱ شب بود که ن.ج. به مغازه مراجعه کرد. پس از آن که جویای احوال ع. شد درخواست خرید لباس کرد. پس از انتخاب لباس و هنگامی که قصد رفتن داشت ع. با دوستش ع. آمدند و از ماشین پیاده شدند. ن. به طرف آنها رفت و احوالپرسی کرد. پس از چند لحظه گفتگو، سوار بر ماشین شده و رفتند. بعد از رفتن آنها آقای الف.ق. یکی از دوستانم به جلوی مغازه آمد و سوار بر ماشین او شده و شروع به صحبت کردیم با گذشت زمان، ماشین ع. جلوتر از ماشین ما متوقف شد، ناگهان ع. از داخل اتومبیل پیاده شد و در حالی که قمه در دست داشت با فریاد زدن به سمت شاگرد خودرو که ن. نشسته بود آمد و با قمه شیشه را شکست و به ن. با قمه ضربه میزد. پس از آن که ع. از ماشین فاصله گرفت ن. از اتومبیل خارج شد. تمام صورت او خونی بود. دستش را به صورت خود کشید و به ع. نشان داد و گفت: داداش خون مرا درآوردی اشکال ندارد. بیا بنشین صحبت کنیم. تو داری اشتباه میکنی. بچگی نکن و از این جور حرفها. اما ع. به او میگفت: ن. از همه نامردتر تویی. خیلی نامردی. در این هنگام ع. قصد داشت دوباره به سمت ن. برود که شخصی که فکر میکنم ع.ح. بود او (ع.) را نگه داشته بود. ن. عقب عقب به طرف دیگر خیابان رفت داشت میرفت که ع. مجدداً به سمت او رفت و به او میگفت: ن. خیلی نامردی و قمه را مجدداً به طرف او میزد. و ن. همینطور که میگفت: ع. نزن، اشتباه میکنی بیا صحبت کنیم عقب، عقب میرفت تا به آن سمت خیابان رسید. در این هنگام ن. نیز کارد کوچکی از جیب خود درآورد و به طرف ع. زد صحنه به گونهای شده بود که ع. و ن. رو در روی یکدیگر با قمه و چاقو به سمت یکدیگر حملهور شده بودند. در این هنگام خون بسیار زیادی از بدن ع. به روی زمین ریخت، ع. دست خودش را به طرف گردنش برد و به طرف ماشین خود دوید و جلوی ماشین افتاد به طرف ماشین ع. دویده و داد زدم: ببریدش. سپس ع. را به بیمارستان فاطمیه بردند. اندازه قمه ع. حدوداً نیم متر و تیغه چاقوی ن. حدوداً ۱۰ سانت بود زمانی که ع. به ن. چاقو میزد بدجور و به حالت ضربدری میزد این درحالی بود که ن. رو به ع. بود و عقب، عقب میرفت میگفت: ع. نزن. جاخالی میداد، خم میشد و سرش را این طرف و آن طرف میکرد و بعضی از ضربهها هم به او میخورد. زمانی که ن. به ناچار چاقو را درآورد هر دو به هم میزدند و جاخالی میدادند به دقیقه نکشید. کل ماجرا حدوداً پنج دقیقه طول کشید و در تمام این مدت درگیری، ع. قمه بزرگ در دست داشت. ن. عقب، عقب میرفت و تقریباً تمام شده بود .وسط خیابان رسید که یک دفعه باز ع. به سمت وی رفت. اگر ن. فرار میکرد ع. به دنبالش میرفت، حال میتوانست فرار کند یا میترسید، نمی دانم». شاهد دیگر به نام آقای م.خ. گفته است:«آقای ن.ج. ساعت ۱۰ شب به مغازه آمد. خبر ع. را گرفت گفتم: نیست. سپس لباس گرفت و از مغازه خارج شد رفت پیش ع. و با یکدیگر سوار بر ماشین رفتند. من هم رفتم شام بگیرم. وقتی برگشتم ساعت ۱۱:۳۰ بود. دیدم ع. و ن. و ع.ح. جلوی مغازهاند. تعارف شام کردم. داخل مغازه شدم. ناگهان صدای ع. بلند شد. بعد صدای شکستن شیشه آمد. آمدم جلو در دیدم ع. آمده بیرون در سمت شاگرد که ن. نشسته بود، زد شیشه ماشین را شکست و به ن. گفت: بیا بیرون. ن. در ماشین را قفل کرده بود. از صورتش خون میآمد و به ع. میگفت: بگذار صحبت کنم. ع. هم میگفت: این رسمش نبود. ما نان و نمک خوردیم. بعد با قمه میزد به صورت ن.، ن. را بیرون آورد و با قمه (ع.) به صورت ن. نمود. ن. به ع. میگفت: بگذار صحبت کنم. داری اشتباه میکنی. بعد آنها را جدا کردیم. سپس ع. ما را کنار زد و دوباره به ن. چسبید و با پهنای قمه به صورت ن. میزد و میگفت: برو. دیگه اینجا نیا. این رسمش نبود. ن. میگفت: به خدا داری اشتباه میکنی. دارند ما را به هم میاندازند. به حرفمم گوش بده، ع. هم توجه نمیکرد و تو صورت ن. میزد تا آن طرف خیابان رفتند. ن. دست به کارد شد تا رفتیم جدا کنیم ع. شل شد. دستش را گذاشت روی گلویش. از لای دستهای او خون میآمد دستش را گرفتم گفتم بیا برویم بیمارستان امّا هیچ چیز نمیگفت. تا کنار ماشین او را آوردم رفت که سوار شود افتاد. بعد او را سوار ماشین کرده و به بیمارستان برویم. من تا آخرین لحظه چاقویی دست ن. ندیدم، که اصلاً نبود تا آن طرف خیابان دید خیلی داره میخوره یک لحظه دیدم ن. چاقو درآورد. توی سردخانه دیدم بازوی ع. چاک خورده اما توی درگیری متوجه نشدم. ع. خیلی عصبانی بود و نمیدانم چه شد که ن. چاقو درآورد. شاید (ن.) از روی ترس (چاقو) زد. ترس از اینکه بیشتر کتک نخورد. شاید هم از روی عصبانیت، ولی بیشتر ترس از قمه بود و حتی چند ضربه در راه بود و همین طور قمه را میدید و وحشت میکرد و اگر نمیزد شاید بیشتر میخورد. اندازه قمه تقریباً ۷۰ سانت یک لبه آن تیز و بعد دیگرش دندانهدار و پهن بود. چاقوی ن. را دقیقاً ندیدم ولی کوچک بود. تقریباً به چشم نمیآمد. به پدر ع. گفته بودند ن. با نامردی و از پشت ع. را چاقو زده است، اما به او گفتم: این طور نبوده و رو در رو با هم درگیر بودند تا آخرین لحظه قمه را در دست ع. دیدم، حتی وقتی ضربه خورد شل شد و قمه را پایین آورد. ع. که قمه را کشید ن. جاخالی داد و با چاقو به زیر گلوی ع. زد»(برگههای ۶۴۹ تا ۶۵۵). آقای م.الف. شهادت داده است:«در شب حادثه در فروشگاه شرکت الف. مشغول بودم. با شنیدن سر و صدا بیرون آمدم. شاهد ضربه زدن مقتول با قمه به بدن ن. بودم. این نزاع از جلوی در مغازه مقتول شروع و به سمت دیگر خیابان ادامه پیدا کرد. مقتول با قمه به بدن ن. میزد و ن. هم خودش را کنار میکشید، با پهنه قمه میزد، ضربه خیلی کاری نبود. ن. میگفت: نزن، مکرر میگفت: نزن. آمدند این طرف خیابان همین طور که ع. میزد، ن. خود را کنار میکشید تا به طرف دیگر خیابان که من ایستاده بودم رسیدند، یک لحظه صدای ریختن آب روی زمین شنیدم. سپس دیدم (ع.) کتف خودش را گرفته ظاهراً ضربه زیر گلویش اصابت کرده بود و آن طرف خیابان افتاد. قمه در دست ع. حدوداً نیم متر بود. انگار حلبی بود چون به بدن (ن.) میخورد تا میشد. صورت ن. خونی بود. ن. از آن طرف خیابان که میآمد چیزی دستش نبود و میگفت نزن و تا آخرین لحظه که (ع.) از زیر گلویش ضربه خورد ضربه میزد، شاید یکی از دلایل چاقوکشی ن. این بود که ع. ول کن نبود، آخر دعوا که میرسید داشت جدیتر میشد. ع. حمله میکرد و کل درگیری چند ثانیه بیشتر طول نکشید. از آن طرف خیابان تا این طرف خیابان. ع. تا لحظه آخر با قمه و با حالت تهاجمی به ن. ضربه میزد. اوایل جدی نبود، این طرف خیابان جدیتر شد»(برگههای ۶۵۶ تا ۶۶۲). آقای ع.ح. که از ابتدا همراه دو طرف و شاهد درگیری آنان بوده توضیح داده است:«من و ع. از صبح با هم بودیم تا ۱۲ شب جلوی مغازه ع.، وقتی ع.، ن. را دید چراغ داد. ن. آمد و داخل ماشین جلو نشست و من رفتم عقب. ع. راننده بود. توی شهر دور زدیم. ن. به ع. گفت: برویم .. آشتی کنیم. ع. گفت: برویم. قصد رفتن به .. را داشتیم. ع. گفت: دستشویی دارم. به من اشاره کرد بیا پایین. یک چاقو به من داد و گفت: میخواهند ما را ببرند ... و بزنند. اگر رفتیم ... دعوا کن و بزن. بکشند یا بکشیم. البته قبل از اینکه جلوی مغازه بودیم، (ع.) به مغازه رفت و با تلفن مغازه یا به او زنگ زدند. یا او زنگ زد و اطلاعاتی به او دادند. به جلوی مغازه رسیدیم. در داخل ماشین ع. با شمشیر (قمه) به صورت ن. زد. بعد ع. پیاده شد و دور زد و به سمت دیگر اتومبیل که ن. نشسته بود، رفت. یک شمشیر به شیشه اتومبیل زد و شیشه خرد شد و روی صورت ن. ریخت. من از خودرو پیاده شدم و ع. را گرفتم و گفتم: رها کن. ع. داد زد: نامردا میخواستند مرا ببرند ... و بزنند. ن. فرصت پیدا کرد و پیاده شد. ن. به ع. گفت: ع. ما با هم رفیق هستیم. قصد چنین کاری نداشتم. ع. از دست من در آمد و به سمت ن. حمله کرد. سه ضربه شمشیر به سمت ن. پرتاب کرد. اینکه به ن. اصابت کرد یا خیر! نمیدانم. بعد ن. به طرف دیگر خیابان رفت و چاقو از بغل کمرش درآورد وقتی ع. چاقو را دید. گفت برای من چاقو میکشی با شمشیر به سمت ن. در آن طرف خیابان دوید. به هم که رسیدند یکی، دو ضربه شمشیر به هم رد و بدل کردند. ع. میزد و ن. هم چاقو دستش بود و ضربههای ع. را رد میکرد. ن. یک ضربه به ع. زد و همان ضربه زیر گلوی ع. برخورد کرد. ع. را به بیمارستان بردیم و ن. هم رفت. قبل از درگیری و حدوداً ساعت ۱۰–۱۱ شب ع. مشروب خورد، ولی ن. مشروب نخورد. در درگیری دوم ع. خواست بزند، نتوانست و ن. زودتر زد. البته خود ن. فکر میکرد زده به کتف ع. چون در بیمارستان که بوده به دوستانش زنگ زده و گفته چاقو به کتف ع. زدم. کل درگیری ۴۰ ثانیه بیشتر طول نکشید. ن. قصد دعوا نداشت و برای دعوا آن جا نیامده بود. قمه ع. حدوداً ۵۰ سانت و چاقوی ن. معمولی و ۱۰ – ۱۲ سانت بود». با انجام تحقیقات پرونده به کیفری استان اعاده شد و با تشکیل جلسه دادرسی با حضور دو طرف پرونده و یکی از وکلای متهم و حضور متهم دیگر (خانم ح.س.) که به لحاظ مرتبط بودن جرم مشارٌالیها (برقراری رابطه نامشروع) با متهم اصلی پرونده (ن.ج.) قرار رسیدگی توأمان صادر شدهاست. پس از ختم جلسه دادگاه مبادرت به انشاء رأی مینماید و با استدلالی که میکند متهم ن.ج. را در مورد قتل به دلیل اینکه دفاع مشروع انجام داده تبرئه میکند و در خصوص اتهام دیگر ایشان و خانم ح.س. دایر به رابطه نامشروع و اتهامهای دیگر ن.ج. دایر بر تهیه و توزیع مشروب الکلی و نگهداری تجهیزات دریافت از ماهواره متهمین را در خصوص رابطه نامشروع هرکدام به ۹۹ ضربه شلاق، ن.ج. را به تحمل یک سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق و پرداخت مبلغ سه میلیون و هشتصد هزار ریال جزای نقدی در خصوص مشروبات و پرداخت پنج میلیون ریال جزای نقدی از بابت نگهداری تجهیزات دریافت از ماهواره و ضبط تجهیزات به نفع صدا و سیما با احتساب بازداشت سابق محکوم مینماید. و همچنین به منع اقامت در شهرستان ... به مدت دو سال نیز محکوم میکند. این رأی مورد اعتراض و تجدیدنظرخواهی م.ر. به وکالت از اولیایدم مرحوم ع.ح. واقع جهت رسیدگی به دیوانعالیکشور ارسال که به این شعبه ارجاع میگردد. این شعبه پس از بررسی به شرح آتی رأی صادر میکند:رأی شعبه دیوان عالی کشور
در خصوص تجدیدنظرخواهی آقایان اولیایدم مرحوم ع.م. با وکالت م.ر. نسبت به رأی مذکور در خصوص تبرئه متهم ن.ج. از قتل عمدی به دلیل احراز دفاع مشروع چون ع. با سوءظن نسبت به ن. میگوید تو میخواهی مرا ببری که .. ها مرا بزنند. با شمشیر به ن. میزند در حال زدن به ن. میگوید: فرار کن. ن. فرار نمیکند و با ع. به نرمی صحبت میکند، برادرم رفیقم بیا صحبت کنیم. چرا میزنی؟ نزن در حالی که ع. مشروب خورده بود. ن. هم چاقوی ده سانتیمتری را درآورده و به ع. میزند. به نظر این شعبه، متهم میتوانسته فرار کند، ولی فرار نمیکند. همچنین ضربات متهم بعد از ضربات مقتول میباشد که محل دفاع گذشته است. دفاع زمانی است که ع. هم در حال زدن یا در حال شروع به زدن باشد نه اینکه ایشان ضربات را وارد کرده و دیگر ضربه نمیزند که متهم شروع به زدن مینماید دفاع نمیباشد، لذا به استناد بند (ب) ماده ۲۶۵ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امورکیفری، رأی تجدیدنظرخواسته نقض و جهت رسیدگی به دادگاه همعرض دادگاه صادرکننده رأی معترضٌعنه ارجاع میگردد.شعبه ۲۴ دیوان عالی کشور - رئیس و مستشار
ابراهیم لشکری - علی شوشتری
مرجع صالح در رسیدگی به اتهام قاچاق البسه خارجی مستعمل غیربهداشتی و غیراستاندارددامنه اعمال مقررات تخفیف مجازات در جرایم اطفال و نوجوانان
میانگین امتیاز: ۵.۰ از ۰ رای