چون رابطة سببیت بین (( مرگ بر اثر بیماری قلبی )) با (( نزاع )) ثابت نیست، اتهام قتل احرازنمیشود

عنوان
چون رابطة سببیت بین (( مرگ بر اثر بیماری قلبی )) با (( نزاع )) ثابت نیست، اتهام قتل احرازنمیشود
شماره دادنامه
۹
تاریخ دادنامه
۱۳۷۴/۰۸/۰۲
گروه رای
کیفری

مقدمه

خلاصه جریان پرونده

خلاصه جریان پرونده: درتاریخ ۱۲/۱۲/۶۹ در روستای ک. [سبزوار] نزاعی فیمابین آقایان م.ع. با م.ح. و م.ا. رخ داده‌است لیکن پس از مشاجره لفظی و احتمالاً یک کشیده که فیمابین رد و بدل شده‌است آنان را از هم سوا کرده‌اند و م.ع. را مردم به طرف خانه اش می برده اند که نقش زمین شده است.
آقای م.ح. عضو شورای اسلامی محل ک. که در صحنه حضور داشته است اینطور گفته است:... در این بین یک حرف م.ع. و یک حرف م.ح. گفتند خواستند به یکدیگر بپرند بنده م.ع. را گرفتم رو به خانه اش ببرم که یک مرتبه م.ح. چه حرفی گفت؟ که م.ع. از دست بنده فرارو روبه م.ح. کرد او هم به طرف م.ع. به یکدیگر رسیدند و م.ا. از طرف‌دیگر آمد و دیگر بنده نفهمیدم که چه شد م.ع. را دیدم در بغل مردم رو به خانه می‌برند یکمرتبه در همانجا به زمین افتاد و از زمین حرکت نکرد. آقای م. فرزند ح. بعنوان مطلع اظهارکرده‌است:... بعد م.ع. با آقا م.ح. به یک‌و دو پرداختند و م.ح. گفت شما که جوها را آورده اید و پول‌حمالی گرفته اید وظیفه شما می‌باشد. که م.ع. به م.ح. گفت می‌خواست برنداری من خودم برمی‌داشتم که یک و دو می کردند و از یکدیگر هم فاصله داشتند که قصد زد و خورد را داشتند که در این هنگام برادر م.ح. بنام م.ا. هم از پائین داشت می‌آمد که من حاج م.ا. را گرفتم که نزاع رخ ندهد و چند نفردیگر هم م.ع. و م.ح. را جدا کردند و بعد هم به منزل خودم رفتم و بعد از خانه بیرون رفتم گفتند م.ع. در داخل کوچه افتاده که دیگر اطلاعی ندارم اضافه کرده بغیر از من ا.ل.، م.ا.م و م.ح. و افراد دیگر بودند که به خاطر ندارم. از آقایان ا.ل. و م.ا.م. و م.ح. و م.م. تحقیق‌شده‌ضمن اینکه اظهارات م. را تأیید کرده اند اضافه نموده اند با یکدیگر فقط جر و بحث کردند و دعوائی که زد و خورد باشد نکردند.
از متهم م.ح. تحقیق شده اظهار کرده‌است:... م.ع. گفت بیخود کمک کردی و من گفتم بحرف تو شلغم ریز نمی‌کنم و گفته آقای ت. بوده که کمک کردم والا کمک نمی‌کردم همینطور نسبت به هم حرف می‌زدیم و مجادله می‌کردیم که او قصد زدن مرا داشت و مردم گرفته بودندش و ما را از یکدیگر سوا کردند و او را بردند خانه. ما اصلاً به هم نرسیدیم و دست هیچ یک از ما روی هم دراز نشده ولی برادرش بنام ا.ب یک سیلی به من زد و مردم او را گرفتند و بعد از حدود سی الی چهل دقیقه سر همان کوچه ایستاده بودیم که متوجه شدم ا.ب آمد دو سه تا سیلی زد و فحاشی ناموسی کرد.
آقای ا.ب بـرادر متوفی ضمن شکایت از م.ح. اظهار داشته بنده فقط از شخصی بنام م.ح. فرزند غفور شاکی هستم که با برادرم سر و صدا کرده است که باعث فوت بـرادرم شده است. شبکه بهداشت و درمان سبـزوار از جسد معاینه بعمل آورده اینطور گواهی کرده‌است: از جسد در ساعت ۴۵/۱۱ شب ۱۲/۱۲/۶۹ معاینه بعمل آمد ظاهراً [آثـار] ضرب و جـرح ندارد اینکه مرگ در اثر سکته قلبی بوجود آمده است با توجه به سن و سال ممکن می‌باشد و ارتباط آن با نزاع و اینکه شرایط مختلف زمینه ساز این سکتة قلبی باشند نیز امکان‌پذیر است در هرصورت علت قطعی مرگ را کالبد شکافی تعیین‌می‌کند و شواهد قضیه کمک‌کننده می‌باشد توضیح اینکه بسیاری از عوامل ترس‌زا می‌تـواند چنین مسأله‌ای ایجاد کند که تنها شواهد قضیه می‌تواند کمک‌کننده باشد. از س.ا. بعنوان مطلع تحقیق اظهار داشته من از خانه می‌آمدم دیدم اینها با هم جر و بحث می‌کنند و بعد به هم فحاشی می‌کردند و من ایستاده و گفتم نمی گذارم با هم دعوی کنید و بعد گفتند که م.ع. فوت نموده است اضافه کرده است در موقعی که ایشان به زمین خورد در محل نبودم آقایان ا.ل. و م.ح. و م.م. اظهاراتشان نظیر اظهارات آقای س.ا. می‌باشد. از آقای م.ح. فرزند س.غ. بعنوان متهم تحقیق اظهارات قبلی خود را تأییدکرده و اضافه کرده‌است ایراد ضرب‌عمدی و فحاشی نسبت به مرحوم م.ع. و تسبیب درفوت او را قبول ندارم من اصلاً نزدم و وقتی بردند به خانه فوت‌کـرده‌است و اینها سابقه‌سکته دارند پدر بزرگش و پدر خودش براثر سکته‌ مرده‌اند. از آقای ح. مجدداً تحقیق اظهارکرده‌است:... یک حرف او، یک حرف نامبرده به یکدیگر حمله‌ورشدند ولی به یکدیگر نرسیدند بنده خودم م.ع. را بغل کردم و رو به طرف خانه‌اش بردم چند قدم که فاصله شد نشنیدم که ح. چه گفت که م.ع. خودش را از بغل بنده پرتاب به طرف م.ح. و م.ح. هم به طرف م.ع. حمله‌ور شدند یک چک مابین شان رد و بدل شد که برادر م.ح. اسماعیل از طرف دیگر به طرف م.ع. حمله‌ور شد ولی به م.ع. نرسید که مردم گرفتند و م.ع. را مردم گرفتند به طرف خانه‌اش چند قدم روی دست مردم بود که یک مرتبه روی زمین افتاد دیگر بلند نشد.
پس از کالبد شکافی و برداشتن قلب و ریه جهت امتحان آسیب شناسی پزشکی قانونی اینطور پاسخ داده است: در مورد علت فوت م.ع. فرزند م.م. با توجه به معاینه و کـالبد‌شکـافی از جسـد و امتحـان آسیب‌شناسی علت فـوت بیماری قلبـی (انفارکتوس قلبی) تعیین‌گردید. سرانجام آقای بازپرس با توجه به محتویات پرونده به مجرمیت اظهارنظر کرده است آقای دادیار مخالفت کرده و عقیده به منع تعقیب داشته است. با حدوث اختلاف پرونده به دادگاه کیفری ۲ سبزوار ارجاع گردیده و پس از رسیدگی بشرح رأی شماره ۱۰۱۶/۱۹ - ۷/۱۲/۷۰ با نقض آن در اثر نقض رأی دادگاه کیفری دو، پرونده به دادسرای عمومی سبزوار اعاده گردیده که با صدور کیفرخواست شماره ۲۸۲ - ۱۷/۳/۷۱ پرونده به دادگاه کیفری یک نیشابور ارجاع گردیده است.
دادگاه پس از رسیدگی بشرح رأی شماره ۲۵/۶۱۰ - ۷/۷/۷۱ موضوع را از باب لوث تشخیص داده وبا اقامه قسامه از ناحیه اولیاء دم همسر متوفی دوبار مادر او پنج بار و دخترش شش بار قسم یاد کرده‌اند با قسامه دو تن دیگر از اقارب مرد که هر کدام شش بار قسم یاد کرده‌اند جمعاً ۲۵ قسم یاد کرده‌اند و دادگاه متهم م.ح. را به پرداخت یک فقره دیه کامله از نوع درهم ظرف دو سال از تاریخ وقوع حادثه در حق اولیاء‌دم محکوم و م.ا. برائت حاصل کرده است. ( توضیح اینکه وی هم در کیفرخواست باتهام تسبیب در قتل غیرعمدی تحت تعقیب قرار داشته است).
پس از ابلاغ حکم، محکوم علیه م.ح. به حکم صادره اعتراض‌کرده و درخواست تجدیدنظر نموده است و پرونده به دیوان‌عالی‌کشور و به این شعبه ارسال گردیده است که بموجب [دادنامة] شماره ۶۶۹/۲۸ - ۲۹/۸/۷۲ چنین رأی داده است:
چون برابر ماده ۲۵۱ قانون مجازات اسلامی قسم خورندگان باید علم بر ارتکاب قتل داشته باشند و از روی جزم قسم بخورند و قسم از روی ظن کفایت نمی‌کند و باتوجه به نحوة ادای سوگند از طرف قسامه بنظر نمی رسد که علم و جزم به ارتکاب قتل توسط متهم داشته باشند و باتوجه به تبصره ذیل ماده ۲۵۱ مزبور قسم ظنی اعتبار ندارد و با عنایت به گواهی پزشکی قانونی درخصوص علت فوت که بیماری قلبی تعیین گردیده استناد قتل به متهم نمی‌تواند موجه باشد بنابراین اعتراض تجدیدنظرخواه وارد بنظر می‌رسد و باستناد بند ب ماده ۶ قانون تعیین موارد تجدیدنظر احکام دادگاهها و نحوه رسیدگی آنها نقض گردیده و رسیدگی مجدد به دادگاه همعرض محول گردیده است.
پرونده اعاده شده و به شعبه هیجدهم دادگاه کیفری یک مشهد ارجاع شده است که پس از رسیدگی بشرح رأی شماره ۱۹۲/۷۴ - ۱۵/۲/۱۳۷۳:
موضوع را از باب لوث تشخیص داده و با اقامه قسامه اقارب مقتول متهم آقای م.ح. فرزند س.غ. را به پرداخت یک فقره دیه کامله از نوع درهم ظرف دو سال از تاریخ وقوع جرم محکوم کرده است.
رأی صادره درتاریخ ۲۵/۴/۷۳ به محکوم علیه ابلاغ گردیده است و نامبرده در تاریخ ۶/۵/۷۳ به حکم صادره اعتراض کرده است و تقاضای تجدیدنظر نموده است و مبلغ ده هزار ریال هزینه دادرسی را پرداخت کرده است و پرونده جهت تجدیدنظر به دیوان عالی کشور و به این شعبه ارسال گردیده است. هیأت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای سادات حسینی عضو ممیز و اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای دادیار دیوان عالی کشور مشاوره نموده چنین رأی می دهند:
نظر به اینکه رأی دادگاه‌کیفری یک نیشابور مبنی بر لوث‌بودن قضیه و اثبات اتهام از طریق اقامه قسامه توسط اقرباء متوفی، نقض گردیده‌وحکم‌شماره ۱۹۲/۷۴- ۱۵/۲/۱۳۷۳ شعبه ‌هیجدهم دادگاه کیفری‌یک مشهد نیز مستند به همان عمل‌و اسبابی است‌ که حکم ‌منقوض مبتنی‌برآن بوده است لذاموضوع اصراری به‌نظر می‌رسد و پرونده باستناد رأی‌شماره ۴۶۳/۷۱- ۱۷/۴/۱۳۷۱ وحدت‌رویه هیأت‌عمومی دیوان‌عالی‌کشور قابل طرح در هیأت عمومی دیوان‌عالی‌کشور می باشد. مقرر است دفتر پرونده به هیأت عمومی دیوان عالی‌کشور ارسال گردد.
شعبه بیست و هشتم دیوان عالی کشور

مذاکرات

متن رأی

رأی شماره ۲۳ - ۲/۸/۱۳۷۴
هیأت عمومی شعب کیفری دیوان عالی کشور
( اصراری )

نظر به اینکه استناد به قسامه و اجرای ترتیبات آن، با وقوع قتل، موجه می‌باشد و قتل شبه عمد که مستند محکومیت به پرداخت‌دیه است نیز بدون قصدقتل و با انجام‌کاری که نوعاً کشنده نیست محقق‌می‌شود و در مورد فوت‌مرحوم م.ح. هرچند درگیری وی و متهم مسلم‌است اما شبکه بهداشت و درمان‌وپزشکی‌قانونی‌علت‌مرگ‌وی‌رابیماری‌قلبی‌اعلام‌داشته‌اند و این امر با درگیری به طور کلی رابطه‌ای ندارد و وقوع قتل محقق‌نیست تا اتهامی‌متوجه متهم باشد لذا اعتراض‌وارداست حکم‌تجدیدنظرخواسته‌بنظر اکثریت‌اعضای‌هیأت‌عمومی‌کیفری نقض و پرونده به استناد بند ج ماده ۷ قانون تجدیدنظر آراء دادگاهها مصوّب ۱۳۷۲برای رسیدگی مجدد به دادگاه دیگری از محاکم عمومی مشهد که سابقه اتخاذ تصمیم قضائی دراین پرونده ندارد ارجاع می‌شود.
هیأت‌عمومی دیوان‌عالی‌کشور (شعب کیفری)
میانگین امتیاز: ۵.۰ از ۰ رای

دیدگاه‌ها

۰ + ۰ =