واگذاری قطعه زمینی به فرزند ذکور در قبال نگهداری پدر تا پایان عمر
صورتجلسه نشست قضایی
تاریخ برگزاری: ۱۳۸۴/۰۵/۰۸
برگزار شده توسط: استان مازندران/
موضوع
واگذاری قطعه زمینی به فرزند ذکور در قبال نگهداری پدر تا پایان عمر
پرسش
شخصی یک قطعه زمین خویش را به یکی از فرزندان ذکور خود در قبال نگهداری و مراقبت از وی تا پایان عمر واگذار کرده این قرارداد متعاقبا به مرحله اجرا در آمده است از آن جا که متعهد پس از مدتی فوت کرده است:۱) عنوان حقوقی قرارداد فوق چیست؟ (عقود معین یا قرارداد مشمول ماده ۱۰ قانون مدنی )؟۲) شخص متعهدله حق استرداد زمین را به ادعای انحلال قرارداد دارد؟با توجه به فرض سوال نگهداری به عهده چه کسی محول است؟
نظر هیئت عالی
در فرض سوال عنوان حقوقی قرارداد با توجه به کیفیت تنظیم آن صلح معوض یا هبه معوض است و در بیان کیفیت عوض چه در صلح و چه در هبه در قبال مالی که صلح یا هبه شده باید عنوان کرد که متهب یا متصالح عمل مشروعی را که نگهداری پدر بوده به طور رایگان به عهده گرفته است. در قضیه مطروحه با فوت فرزند چنان چه متوفیٰ ورثه دیگری به جز پدر نداشته باشد قطعه زمین موضوع عقد قهرا به پدر انتقال خواهد یافت و اگر متوفیٰ دارای ورثه دیگری علاوه بر پدر باشد وراث وی به عنوان قایم مقام قانونی حقوق و تعهدات باید در اجرای تعهدات مورث خود اقدام و از جد پدری مطابق تعهد مورث خود نگهداری کنند. با این تقدیر پدر حق استرداد زمین را به ادعای انتفا و انحلال قرارداد به لحاظ فوت فرزند متعهد نخواهد داشت.
نظر اکثریت
الفاظ عقود دلالت بر معانی عرفیه خواهند داشت. در عرف وقتی پدر می گوید زمین را واگذار کردم آن هم بدون قید ثمن این امر حکایت از هبه دارد. علاوه بر این در عطایا و مشارکت ها قاعده یی وجود دارد که اگر کسی مالی را به دیگری تملیک کند و معلوم نباشد صلح است یا هبه باید آن را هبه تلقی کرد. از آن جا که در فرض سوال هبه زمین در مقابل نگهداری پدر صورت پذیرفته این عقد معوض به نگهداری پدر خواهد بود. در این سوال در حقیقت دو هبه انجام شده است هبه زمین از سوی پدر و هبه خدمت و نگهداری پدر از سوی فرزند. شرط نگهداری عمل مشروعی است که گنجاندن آن در عقد با متن ماده ۸۰۱ قانون مدنی موافقت دارد؛ مضافا بر این که این قرارداد مستفاد از بند اول ماده ۸۰۳ قانون مدنی به لحاظ رابطه پدر و فرزندی غیرقابل رجوع خواهد بود. لزوما اگر اجرای شرط به نحوی که در فرض سوال قید شد ممتنع شود مقررات ماده ۲۴۰ همین قانون قابلیت اعمال خواهد یافت ولی چون علت عدم امکان ادامه نگهداری حادثه قهریه فوت بوده است و انجام شرط یا اجرای تعهد نیز قایم به شخص خاصی نبوده است با لحاظ ماده ۲۳۸ قانون مدنی وقتی ورثه مال موضوع هبه را به عنوان ماترک قبول کرده اند باید هزینه نگهداری پدر را در طول عمرش پرداخت کرده و یا به توافق یکی از آن ها نگهداری پدر را بر عهده گیرند. لذا موجبی برای انحلال عقد هبه وجود ندارد و به همین سبب متعهدله حق استرداد ملک را نخواهد داشت.
نظر اقلیت
گروه اول: آن جا که اراده مشترک طرفین در انعقاد قرارداد روشن نیست باید آن را در قالب یکی از عقود معین جا دهیم و یا باید به عرف و رویه عقلا مراجعه کنیم. در فرض سوال وقتی صحبت از عوض و معوض می شود هر یک در مقابل دیگری قرار می گیرد و چون ثمن قید نشده معاوضه نیز صورت نمی پذیرد. تحقق عقد بیع و معاوضه منتفی است. عقد انعقادی هبه هم نیست زیرا در هبه یک طرف مالی را به طور مجانی به طرف دیگری می بخشد و طرف دیگر نیز می تواند مالی را به او هبه کند اما وقتی مبادله صورت می گیرد و شرط تسلیم زمین به فرزند و تحقق مالکیت نگهداری پدر در مدت عمرش قید می شود این قرارداد فقط در قالب صلح معوض قابل پذیرش است نه هبه معوض. اگـر ایـراد شود که در صـلح بـاید احتـمال تنـازع وجود داشته و یا رفع تنازع شرط است باید گفت در فقه چنین شرطی وجود ندارد. لذا هر امری که قابلیت تنازع را هم نداشته باشد می تواند مورد صلح واقع شود اضافه این که در مواد ۷۵۲ ۷۵۸ و ۷۶۲ قانون مدنی صلح به عنوان عقدی مستقل پذیرفته شده است. از طرفی چون صلح عقد لازم است به دلالت ماده ۷۶۰ همین قانون جز با تخلف شرط قابل فسخ نیست. در مواد ۷۶۸ و ۷۶۹ قانون مدنی تعهدات اضافی مطرح می شود که فی نفسه خللی به عقد صلح وارد نمی سازد ولی اگر اجرای تعهد میسر نشود متعهدله (در فرض سوال پدر) می تواند با استناد به ماده ۲۴۰ قانون مدنی و برابر قاعده فقهی لاضرر و لا ضرار صلح را فسخ و یا اگر نگهداری او در مدت عمرش قایم به شخص خاصی نبوده باشد ورثه را ملزم کند تا مخارج نگهداری وی را تا زمان حیات بپردازند. در این فرض حق استرداد زمین وجود نخواهد داشت.