اعتراض به آرا توسط پدرخوانده(سرپرست قانونی)

عنوان
اعتراض به آرا توسط پدرخوانده(سرپرست قانونی)
شماره دادنامه
۹۴۰۹۹۸۷۵۲۱۰۰۰۳۰۷
تاریخ دادنامه
۱۳۹۵/۰۷/۱۹
گروه رای
کیفری
پیام
اعتراض پدرخوانده(سرپرست قانونی) نسبت به رأی صادره فاقد وجاهت قانونی بوده و قابل پذیرش نیست. عنوان: نحوه اعمال مجازات اخراج بیگانگان از کشور پیام: مجازات تکمیلی اخراج بیگانگان از کشور، فاقد محدودیت زمانی بوده و به صورت دائمی اعمال می شود.

رأی خلاصه جریان پرونده

بر اساس قرار جلب به دادرسی صادره از دادسرای عمومی و انقلاب اقلید (ص ۸۵) و کیفرخواست شماره ۹۴۰۰۴۸۵ - ۹۴/۷/۱۸ دادستان دادسرای مذکور (ص ۹۷) متهم آقای الف. ح. ۲۰ ساله، (بر اساس نظریه پزشکی قانونی موجود در برگ ۶۶ پرونده) مجرد و فاقد سابقه کیفری به اتهام ارتکاب بزه آدم ربائی نسبت به خانم ز. م. که کمتر از پانزده سال داشته است، تحت پیگرد قانونی قرار گرفته و بنا به دلایل : شکایت شاکی و اظهارات مجنی علیها و نامه های نوشته شده توسط ایشان و اظهارات مطلعین و استعلامات از اپراتورهای مربوطه و ارتباط تلفنی و مواجهه حضوری طرفین دعوا و استعلام از پزشکی قانونی و اقاریر ضمن متهم و قبول ارتباطاات خویش با مجنی علیها و اظهارات متعارض متهم، تقاضای کیفر وی شده است. پرونده به دادگاه کیفری یک مستقردر آباده ارسال و ارجاع می گردد. متهم از معرفی کفیل اظهار عجز می کند (ص ۱۱۶) که خانم ز. م. به وکالت تسخیری از وی انتخاب و وارد پرونده می شود. در جلسه مورخه ۹۴/۱۰/۱۶ دادگاه که با حضور متهم و وکیل وی و نماینده دادستان و والدین شاکیه، تشکیل می گردد، نماینده دادستان بر اساس کیفرخواست تقاضای کیفر می نماید و پدر مجنی علیها شکایت خود را با ذکر نحوۀ ارتکاب بزه بیان می کند و اتهام را از طریق اغفال و فریب توصیف و مدعی می شود که: دختر من توان نوشتن نامه به صورت فعل و فاعل که در پرونده است را ندارد... و اضافه می کند که: اگر متهم پسری خوب بود چرا پس از تماس من، او را برنگرداند... تقاضای اخراج او را از ایران دارم... و در پایان اذعان می کند که: ارتباط جنسی با همدیگر نداشته اند و پزشکی قانونی رفته است که دخترم سالم است و متهم پس از تفهیم اتهام آدم ربائی و معرفی خود، می گوید: قبول ندارم من یک سال قبل با خانم ن. م. دوست شدم و خودش با من تماس گرفت از منزل، و با من دوست شد... و گفت تو را دوست دارم، حتی در ساعت ۱۲ و ۲ نیمه شب با من تماس می گرفت... می گفت: من دوست دارم پهلوی شما باشم و پدر و مادرم من را اذیت می کند (از محتویات پرونده حاکی است که آقای خ. م. و خانم م. الف. پدر و مادر خوانده شاکیه هستند - گزارشگر)... مادرم ایرانی است و پدرم افغانی، شناسنامه ایرانی صادر شد، مادرم مشهدی است، پدرم و مادرم و خواهرم فوت کرده اند، شش ساله بودم که نامادری مرا از بیمارستان!! آورده است... شاکیه زنگ می زد و می گفت می خواهم بیایم نزد مادر شما، و من گفتم: می روم با مادرم صحبت می کنم، و گفت: اینجا آرامش ندارم... خود شاکیه هماهنگ کرد و گفت چه ساعتی بیا، و گفت از پدرم اجازه گرفتم، گفت اجازه گرفتم و من خبر نداشتم بدون اجازه پدر و مادر است و من وقتی آمدم اقلید، کیف و لباس هایش همراه او بود و گفت: می خواهم بروم نزد مادر تو در شمال، من گفتم شاید پدرت شاکی بشود، گفت آنها را درست می کنم... سوار اتوبوس تهران شدیم و از آنجا سوار اتوبوس شدیم و رفتیم مازندران... من در اقلید زندگی نمی کردم... من هیچ ارتباط جنسی نداشتم و در شمال (مازندران) نزد مادرم بوده است... پدر شاکیه می گوید: قبلاً متهم با دختری به نام س. که همسایه ما بود، دوست بوده است، ولی متهم این ادعا را تکذیب می کند و می گوید: به غیر از ن . م. با کسی دیگر دوست نبودم... وکیل متهم می گوید: با عنایت به اظهارات شاکیه و اینکه در جلاست متعدد اظهار داشته با میل خود با موکل همراه شده و از قبل سابقه دوستی با موکل داشته و مادر وی در جریان این قضیه بوده تقاضای برائت موکل را دارم و هیچگونه تعرضی به شاکیه نداشته است و پزشکی قانونی هم تأیید کرده است در پایان دادگاه ختم جلسه را اعلام و وقت رسیدگی را تجدید و در جهت انجام مواجهه حضوری بین شاکیه و متهم و اینکه مدارک دیر آموزی شاکیه را پدرش به دادگاه ارائه نماید و اینکه قضیه سکونت متهم در اقلید مشخص گردد، نیابتی به دادسرای اقلید اعطا می کند (ص ۱۱۸ تا ۱۲۲) ولی پاسخی از دادسرای اقلید وارد و واصل نشده است (ص ۱۲۳) وقت رسیدگی تعیین می شود و به خانم ز. م. نیز ابلاغ می شود (ص ۱۲۹) ولی معلوم نیست که دادگاه چرا در مورخه ۹۴/۱۱/۱۷ در وقت فوق العاده و علی رغم عدم عزل وکیل تسخیری قبلی، چرا و به چه علت آقای م. ش. را به عنوان وکیل تسخیری انتخاب کرده است؟!! (ص ۱۳۱). ن . م. (شاکیه) با وکالت آقای خ. م. وکیل انتخاب کرده است که طی آن آقای م. ت. به وکالت از ایشان وارد پرونده شده است (ص ۱۳۳ و ۱۳۴) در جلسه مورخه ۹۴/۱۲/۵ دادگاه - علی رغم دستور جلسه قبل - هیچگونه مواجهه حضوری بین متهم و ن . م. انجام نمی گیرد و دادگاه صرفاً به دو سؤال غیر مؤثر از وی بسنده می کند: شکایت خود را مشروحاً!! بیان نمائید؟! جواب: چند بار مزاحم من می شد؟! سؤال: شماره تلفن خود را به او داده بودید؟! جواب: خیر، شماره مرا دوستانم و همکلاسیها داشته و من شماره به آقای ح. ندادم؟!! (مقایسه شود با اظهارات وی در برگهای ۴۹ و ۵۰ پرونده؟!!). سپس وکیل پدر خواندۀ وی مطالبی را بیان می کند... و متهم در دفاع از خود می گوید: من قبول ندارم، من اگر می خواستم آدم ربائی کنم چرا با اتوبوس رفتیم، من خانم م. را دوست داشتم و می خواستم با او ازدواج کنم و خودش با میل و رغبت آمد. سپس وکیل جدید تسخیری وی؟! می گوید: ... پرونده مطروحه بیشتر حکایت از فرار از منزل دارد تا آدم ربائی و مؤید ادعا، دست نوشته های خانم ن. م. و تماس های تلفنی که مکرر از تلفن منزل و موبایل، به موکل می شده است و استعلام از اداره مخابرات و شرکت های همراه اول و ایرانسل تأیید کنندۀ این موضوع می باشد، مضاف اینکه: حیله و فریب که شاکی محترم به آن استناد می نماید، مشخص نگردیده و ادله اثباتی نیز ارائه نگردیده است و با توجه به انکار شدید موکل نسبت به آدم ربائی و نیز وجود شبهات متعدد در پرونده ... تقاضای تصمیم مقتضی را دارم. دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره ۹۵۰۰۰۰۷ - ۹۵/۱/۱۶ بزهکاری وی را احراز و با استناد به مواد ۱۹ و ۳۷ و ۳۸ و ۶۲۱ قانون مجازات اسلامی و رعایت دو درجه تخفیف (از درجه سه به درجه پنج) نامبرده را به تحمل پنج سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشتی سابق و از بابت تکمیل و تبعی و متسنداً به بند (خ) ماده ۲۳ قانون مجازات اسلامی متهم را پس از تحمل مجازات حبس، به طرد از ایراد محکوم کرده است. از رأی صادره وکلای طرفین از رأی محکومیت و با ادعای قلت مجازات مقرره - حسب مورد - فرجام خواهی کرده اند که پرونده به دیوان عالی کشور ارسال گردیده و حسب الارجاع تحت نظر قرار دارد.هیئت شعبه در تاریخ بالا تشکیل پس از قرائت گزارش آقای سیدحسین جعفری عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای حاتمی دادیار دیوان عالی کشور اجمالاً مبنی بر نقض در خصوص دادنامه شماره ۹۵۰۰۰۰۷ - ۹۵/۱/۱۶ فرجام خواسته مشاوره نموده چنین رأی می دهد: 


رأی شعبه دیوان عالی کشور

رأی شعبه
فرجام خواهی آقای م. ش. به وکالت تسخیری از آقای الف. ح. تبعه افغانستان از دادنامه شماره ۹۶۰۰۱۷۵ - ۹۶/۴/۱۰ صادره از شعبه اول دادگاه کیفری یک استان فارس که طی آن نامبرده با احراز اتهام آدم ربائی خانم ن. م. و استناداً به ماده ۶۲۱ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ (تعزیرات) و رعایت ماده ۲۳ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ به تحمل پانزده سال زندان تعزیری با احتساب ایام بازداشتی سابق و اخراج از خاک کشور جمهوری اسلامی ایران محکوم گردیده است، با بررسی مجموع اوراق پرونده و اظهارات مجنی علیها و وکیل انتخابی وی و مبانی استدلالی و مواد استنادی دادنامه فرجام خواسته، غیر وارد تشخیص و مردود اعلام و دادنامه فرجام خواسته استناداً به بند الف ماده ۴۶۹ قانون آئین دادرسی کیفری، ابرام می گردد.
سیدحسین جعفری (رئیس)-;م. حمیدی پور (عضو معاون)

رأی شعبه دیوان عالی کشور

رأی شعبه
اولاً خانم ز. م. ، با صراحت اظهارات آقای خ. م. که گفته است: ن . ۱۳ ساله دختر خواندۀ من می باشد (ص ۲) و ن . حدوداً ۶ ساله بود که ما از بهزیستی تحویل گرفتیم... نام قبلی اش ز. (ظاهراً «ح.»; و یا «چ.»; بوده (ص ۱۰) فرزند شرعی و قانونی نامبرده نیست و ولایتی نسبت به وی ندارد و در پرونده حاضر نیز (هم در طرح شکایت و هم در ادامه آن و انتخاب وکیل به ولایت از وی) فاقد سمت قانونی است. ثانیاً وکالت آقای م. ت. با عنوان ولایت»; آقای خ. م. از ن . ، فاقد محمل قانونی و شرعی بوده، و طبعاً فرجام خواهی ایشان نیز تحت عنوان مذکور فاقد مبرر قانونی است ثالثاً با توجه به اظهارات شخص ن . با صراحت تمام در برگهای ۴۹ و ۵۰ پرونده آمده است، و مقایسه آن با اظهارات خانم م. الف. نامادری شاکیه در برگ ۵۱ پرونده و اظهارات آقای خ. م. در برگ ۵۲ پرونده، و هم چنین اظهارات و تردیدهای فرد اخیرالذکر در اولین اظهارات وی: «برده شده و یا رفته باشد... ولی خودش نوشته که من رفتم!!... امروز هم پیام داده که من رفتم، جای من امن است... اما به م. یکبار گفته که من می روم شمال!! یک بار هم گفته می روم شیراز (برگ ۳ پرونده) و دقّت در نوشته های ن . که در برگهای ۷ و ۸ پرونده مضبوط است و در اصالت آن نیز هیچ جای تردید وجود ندارد، و اظهارات مادر خوانده متهم به نام خانم م.د. که نسبت به اتهام معاونت انتسابی به او نیز قرار منع تعقیب قطعیت یافته صادر شده است، و اظهارات شخص ن . در خصوص ازدواج و فراهم آمدن دیدار وی با مادر خوانده متهم و اظهارات خانم م. الف. در این خصوص و گفتگوهای تلفنی هر دو نامادری طرفین در خصوص خواستگاری، و نهایتاً عدم انطباق موضوع با تعریف قانونی آدم ربائی (مادۀ ۶۲۱ قانون مجازات اسلامی - بخش تعزیرات) و فقدان عنصر معنوی در بزه انتسابی و معنونه در پرونده که هیچ اقترانی با اغراض سوء و عدوان معنونه در ماده مذکور نداشته و ندارد و سلامت بدنی ن.. نیز مورد تأیید و گواهی پزشکی قانونی قرار دارد، فلذا فرجام خواهی آقای م. ش. مآلاً وارد و موجه تشخیص و دادنامه فرجام خواسته نقض و پرونده در جهت ادامه رسیدگی با استناد به بند چهارم از شق ب ماده ۴۶۹ قانون آئین دادرسی کیفری به دادگاه همعرض صادر کنندۀ رأی منقوض ارجاع می گردد. بدیهی است دادگاه محترم مرجوع الیه، از حیث شکایت آقای خ. م. ، قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بدسرپرست را ملحوظ قرار خواهند داد.
سیدحسین جعفری (رئیس)- محمد حمیدی پور (عضو معاون)

رأی خلاصه جریان پرونده

متعاقب گزارش ها و دادنامه های شماره ۹۵۰۰۲۶۳ - ۹۵/۷/۹ و ۹۶۰۰۰۲۴ - ۹۶/۱/۳۰ صادره از شعبه ۳۱ دیوان عالی کشور که نیازی به تکرار آن نمی باشد، شعبه اول دادگاه کیفری یک استان فارس در تاریخ ۹۶/۴/۷ با حضور شاکیه - خانم ن. م. - و وکیل وی - آقای م. ت. - و متهم - آقای الف. ح. - و نماینده دادستان تشکیل جلسه داده است. نماینده دادستان بر اساس کیفرخواست صادره تقاضای کیفر می نماید و شاکیه شخصاً از متهم اعلام شکایت دارد و مراتب شکایت خود را بر اساس اظهارات قبلی خود اعلام می دارد و وکیل وی نیز با استناد به وکالتنامه استقلالی خود از شاکیه و بر اساس اعلام شکایت شاکیه، مراتب شکایت خود را به شرح مذکوره در پرونده اعلام می نماید و متهم نیز دفاعیات قبلی خود را تکرار می کند و در خصوص خانم « م. د. »; می گوید: الان اطلاعی از وی ندارم، آن موقع مادر خوانده ام بوده!!، الان اطلاعی ندارم، [دیگر] به سراغ من نمی آید و آدرس و تلفنی از وی ندارم. سپس وکیل متهم لایحه ای تقدیم می دارد و دفاعیات خود را بر اساس آن اعلام می کند. و متهم در آخرین دفاع خود می گوید: کاری مرتکب نشدم، همین، حرف دیگری ندارم. دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره ۹۶۰۰۱۷۵ - ۹۶/۴/۱۰ چنین رأی داده است: در خصوص اتهام آقای الف. ح. ۲۶ ساله  شغل  آزاد  تبعه افغانستان  فاقد  پیشینه  کیفری اهل  سنت  بازداشت  بلحاظ  عجز از تودیع  وثیقه  با وکالت  آقای م. ش. دایر بر آدم ربایی  (اغفال  شاکیه خانم  ن. م. و بردن وی  از محل  سکونتش  شهرستان اقلید  به شهرستان  نکا در استان مازندران ) با توجه به  محتویات  پرونده  امر و شکایت  شاکی خصوصی  خانم ن. م. در مراحل  دادرسی و اظهارات  مشارالیها  در مراحل  تحقیقات  و سایر  محتویات  پرونده امر  که حاکی  است :آقای خ. م. و خانم م. الف. به عنوان  اولیاء  مجنی علیها  در تاریخ  ۹۴/۵/۱۳ به دادسرای  عمومی و انقلاب  شهرستان  اقلید  تحت  عنوان آدم ربایی  اعلام شکایت  و احتمال  آدم ربایی  را توسط  متهم الف. برادر  ح. به شماره تلفن  ...  اعلام  دستور قضایی  صادر  آقای خ. م. نزد جانشین  بازپرس  در تاریخ  ۹۴/۵/۱۳  اعلام کرده  ...  در نوشته هایش  نوشته  که به شیراز  می رود ...  دستور قضایی  جهت  پیگیری  و بررسی موضوع  صادر و با ردیابی شماره تلفن  اعلامی  معلوم  شد مجنی  علیها  و متهم  به شمال  کشور  رفته  اند با دستور  قضایی  متهم دستگیر و در اولین  مرحله  پس از دستگیری  نزد بازپرس  اظهار داشت: دیدم  یک روزی  گوشی ام  زنگ خورد  گفتم شما  خودش را معرفی  کرد و گفت  منم نازنین  زهرا  دوست شما  من گفتم دوستی  ندارم...  بعد با هم تماس تلفنی  داشتیم  و بنده عاشق  وی شدم  قصد ازدواج  دارم به ایشان  زنگ زدم آمد  بیرون باهم  آمدیم  مازندران  ...منزل مادرم  چون مادرم با پدرم  جدا  شد البته  مادر اصلی  من فوت  کرد و پدرم  هم فوت  کرد . متهم  در تاریخ ۹۴/۵/۱۶  نزد جانشین  بازپرس  اظهار داشت ... من یک روز  سر کار بودم  که تلفنم  زنگ  خورد من  جواب ندادم  و پیام دادم  جواب  داد یک دوست  بعد از  چند مدت  یکبار  دیگر  زنگ زد  ویک دختر  بود ...با من حرف  زد که شما  را دوست دارم... می گفت  اقلیدی  هستم  و من هم گفتم  که شیرازی  هستم (متهم خود را  شیعه و ایرانی  و اهل  و ساکن  شیراز  معرفی  کرده است  )  ....متهم  اضافه نموده ...  به من زنگ  زده و گفت  شماره مادرت  را بده من هم شماره مادرم م. د. را دادم  نازنین  زنگ  زد به مادرم  و با او صحبت  کرده بود  که می خواهم  با الف. بیایم  ...دوباره  نازنین  اصرار کرد  و من مجبور  شدم و قرار گذاشتیم  و من آمد م اقلید  که ساعت  دوازده  شب بود  سر کوچه  آنها  ...رفتیم  سورمق ...با اتوبوس رفتیم  اصفهان  ...ساعت نصف  شب رسیدیم  مازندران  رفتیم خانه مادرم م. د. ...گوشی مادرم  زنگ خورد  و عمه دختره بود  و مادرم  به ایشان  گفت نازنین  و پسرم اینجا هستند و نازنین  هم با عمه اش صحبت  کرد (با عمه اش  و مادرش) و مادرش معلوم بود حالش بد است و من هم با آنها صحبت کردم  ولی آدرس ندادم ... و به آنها گفتم شب  بر می گردیم و نازنین زهرا  را بر می گردانم ...(صفحات  ۲۷و۳۵و۳۶و۳۷ پرونده )شاکیه  درتاریخ ۹۴/۷/۱۷  نزد جانشین  بازپرس  اظهار داشت :... من یکبار  شماره ای  گرفتم  و گفتم  که  ببخشید اشتباه  شده (گرفتم ) بعد آن  شخص از  همان شماره  زنگ زد  و پیام  داد و من  از ترس پدرم  پیامها را حذف  کردم متهم  شیرازی است  که مرودشت هم  کار  می کند .... قبول دارم که من شماره  مادر الف. را گرفتم  ولی  خود مادر الف. گفت  که بیا تا تو را  ببینم  و من هم  رفتم  در اتوبوس  هم که می رفتم  به خاله ام  زنگ زدم  که گفتم  دارم می روم  شیراز خونه  دوستم  ... متهم در تاریخ ۹۴/۶/۱۰ نزد جانشین  بازپرس  اظهار داشت :... من با این دختر آشنا  شدم .. من با او هماهنگی  کردم و او را با خودم  بردم  مازندران  بلی قبول  دارم  با او تماس تلفنی داشتم  و ملاقات  داشتیم  و سیم کارت  هم برای  او خریدم  و با او صحبت  کردم تا با هم  برویم ... آقای خ. م. در جلسه مورخ ۹۴/۱۰/۱۶  دادگاه اظهار داشت :کودک ما  بوسیله  متهم اغفال شده و برای دخترم  کارت تلفن  اورده  و برای او  شارژ می فرستاد  و شب آمده  درب  خانه گفت  اگر بیرون  نیایی  دست می زنم  روی زنگ  و تلفن به پدرت می زنم  و با  تهدید دخترم  را ربوده  و همه فریب  و دروغ  بوده و اینکه  اول گفته  ما شیراز هستیم  و نامه را دیکته  می کند  به صورت  تلفنی  که بنویسد من  رفتم به شیراز  رفتم .... چرا پس از  تماس  من  او را  بر نگرداند  و اینکه  در تلفن  می گفت  دخترت  جای  او راحت است متهم  نیز در این جلسه  دادگاه  اظهار داشت :همدیگر را دیدیم  و صحبت  کردیم  حتی مادرش  هم به من زنگ  زد و گفت  مزاحم نشو ...گفت از  پدرم اجازه گرفتم  ...  خانم م. الف. در این جلسه دادگاه اظهار داشت: نازنین  زهرا  می گوید متهم  آقای ح. گوشی دخترم  را گرفته  بود و در  اتوبوس که  به سمت شمال  می رفتند دخترم  گوشی همراه  را از صندلی عقب شخص  غریبه  می گیرد  و از آن  تلفن  به من و عمه  و اقوام  دیگر تماس گرفت  نام آن مرد آقای  ع.ص. بود اهل  گرگان  بود  که در همان جلسه  دادگاه با اجازه  دادگاه  با آقای  ع.ص.  تماس تلفنی  برقرار  و مشارالیه  اظهار داشت : من برای رضای خدا این کار را کردم دختر  خانم شما  سن پایین بود  ما در اتوبوس  مسیرتهران  پارس  بلیط گرفتم  سوار اتوبوس  شدم رفتم  سر صندلی ...دختر  خانم شما  با یک آقا  کنار من  نشسته بودند در همین مسیر  پسر گوشی دختر خانم  شما را گرفت  و خاموش کرد و در مسیر  راه پسر که خواب بود  دختر خانم  شما به من گفت  گوشی را می دهید زنگ  بزنم  مثل اینکه  با خاله اش  تماس گرفت  ...شا کیه  در تاریخ  ۹۵/۹/۲۳ در جلسه  این دادگاه اظهار داشت ... گولم زد ...بعدش  گفت  اگر هم نیایی زنگ  می زنم خونه تون  به بابات  می گویم  من ترسیدم  رفتم  ...نمی خواستم  بروم  ترسیدم  یک چیزی به بابام  بگوید... من تو راه شمال ترسیده  بودم زنگ زدم  به خاله ام ...با تلفن  یک مردی  وقتی ایشان  (متهم) خواب بود  گرفتم  زنگ زدم  ...  نامادری  ایشان می خواست  مرا بدهد  داعش  (داعشی ها)  نامادری اش گفت  اگر پنج دقیقه دیگر عمویت نمی رسید  لب  مرز تحویل  داعشی ها بودی ...می گفت  می خواهم  با تو ازدواج کنم ...می گفت  به بابات  می گویم  که با شما رابطه دارم ... ترسیدم  تهدید کرده بود رفتیم در حالی که خواب بود  اطلاع دادم که بیایند دنبالم  دادگاه  با لحاظ  مراتب مذکور  و مفاد  دادنامه  شماره  ۹۶۰۹۹۷۰۹۰۸۷۰۰۰۲۴ شعبه ۳۱  دیوان عالی  کشور و اظهارات  آقای خ. م. و خانم م. الف. درجلسه مورخ ۹۶/۳/۱۰ دادگاه  و اظهارات متهم الف. ح. در جلسه مورخ ۹۶/۴/۷  این دادگاه  مبنی بر اینکه  اطلاعی  از نامادری اش خانم م. د. ندارد و خانم م. د. که برای جلسه دادگاه احضار  شده  به آدرس مندرج  در پرونده شناخته نشده  و دسترسی  به وی جهت  مواجهه حضوری  با خانم م. الف. امکان پذیر نگردیده  و با توجه به  شرایط سنی  مجنی علیها  که بالغ  بوده و اعلام  شکایت  نموده و مطابق  مقررات  وکیل معرفی  نموده  و با توجه به  اظهارات  خلاف  واقع  و غیر موجه متهم  در مراحل  مختلف  تحقیقات  و دادرسی  و اینکه  متهم بدواً  خود را  ایرانی  معرفی  و اعلام داشته شیعه است  و اهل شیراز  و در مرودشت  کار می کند  و قصد  ازدواج  دارد  با مجنی علیها  و نشانی دقیق  خویش را اعلام  نکرده  و در مسیر  گوشی  شاکیه  از وی گرفته  و خاموش کرده  تا شاکیه  نتواند  با کسی تماس  حاصل نماید و شاکیه  به ناچار  در حالیکه  متهم خواب بوده  از شخص  دیگری گوشی  گرفته و با خاله  خود تماس گرفته  با این وصف  متهم شاکیه  را فریب داده و اغفال  نموده  و نحوه  اقدامات  متهم و نامادری اش و اظهارات  نامادری متهم  در مورد اینکه مجنی علیها  را تحویل  داعشی ها  می دادند  و اینکه متهم  اعلام داشته  بستگان شاکیه  تماس گرفتند شمال آدرس  نداده و اظهارات اولیاءمجنی علیها  و دفاعیات  موجه وکیل  شاکیه و شرایط  سنی مجنی  علیها  در زمان  وقوع  بزه  و دفاعیات  غیر موجه  وکیل مدافع  متهم و  مفاد کیفرخواست  دادسرا  و سایر قراین  و امارات موجود در پرونده  امر و اینکه  مجنی علیها  بدون اطلاع  از قصد  واقعی  متهم و هویت  و شرایط محل  سکونت و اقامت  و تابعیت  وی همراه متهم  رفته و بعلاوه  اعلام داشته  متهم تهدید  کرده اگر  نرود به پدرش  می گوید  بنظر دادگاه بزه انتسابی  به متهم  موصوف  آقای الف. ح. دایر بر آدم ربایی  بشرح  مذکور  محرز و مسلم است  بر این اساس  دادگاه باستناد ماده ۶۲۱  قانون مجازات اسلامی  مصوب  ۱۳۷۵  و رعایت  ماده ۲۳  قانون مجازات اسلامی  مصوب  ۱۳۹۲  حکم بر محکومیت  مشارالیه ( الف. ح. ) به تحمل پانزده سال  حبس تعزیری  با احتساب  ایام  بازداشت قبلی  و اخراج از خاک  کشور جمهوری اسلامی  ایران  صادر و اعلام می گردد .  این رای حضوری  و ظرف  مدت بیست  روز  پس از ابلاغ  قابل  فرجام خواهی  در دیوان عالی محترم کشور می باشد. آقای م. ش. به وکالت تسخیری از محکوم علیه - آقای الف. ح. - با تقدیم لایحه فرجام خواهی از دادنامه فوق الذکر، درخواست فرجام خواهی کرده است که پرونده به دیوان عالی کشور ارسال گردیده و حسب الارجاع تحت نظر قرار دارد. هیئت شعبه در تاریخ بالا تشکیل پس از قرائت گزارش آقای سیدحسین جعفری عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای احسان ر. ئی دادیار دیوان عالی کشور اجمالاً مبنی بر ابرام دادنامه شماره ۹۶۰۰۱۷۵ - ۱۳۹۶/۴/۱۰ فرجام خواسته مشاوره نموده چنین رأی می دهد:
میانگین امتیاز: ۵.۰ از ۰ رای

دیدگاه‌ها

۰ + ۰ =